تبليغاتX
دفترهای سپید بی‌گناهی - زیبای بکر
شنبه بیست و دوم مهر 1385
زیبای بکر

۱. سکوت سنگين پستی نوشته‌‌بود درباره‌ی سوءاستفاده‌ی کارگردان‌ها از بازی‌گران تازه‌کار در فيلم‌های‌شان و اين‌که کارگردان‌ها اين‌بازی‌گران را مجبور به‌بازی در صريح‌ترين صحنه‌های اروتيک می‌کنند. اما همين‌کارگردان‌ها اگر بازی در اين‌صحنه‌ها را از بازی‌گران مشهور و تثبيت‌شده‌ی زن بخواهند، آن‌ها حاضر به‌بازی اين‌صحنه‌ها نمی‌شوند. اين می‌تواند درست‌باشد که اين‌صحنه‌های اروتيک تجسم‌يافتن تمنّاها و عقده‌های کارگردان‌است و يا اصلن ساختن اين‌صحنه ها برای او مانند خود عشق‌بازی با آن‌بازی‌گر در صحنه است، به‌خصوص در مورد برتولوچی به‌نظر می‌رسد که واقعن همین‌طور است. کارگردانِ هنرمند خود با بازی گر زن‌اش عشق‌بازی نمی‌کند اما آن‌چه می‌سازد تمنای خودش است. بیلی‌وایلدر در مصاحبه‌‌ی مفصل و همیشه‌خواندنی‌اش با کمرون‌کرو (کاش پرویز جاهد گفتگو کردن را از کرو یاد می‌گرفت) اعتراف‌می‌کند که دوست‌داشته جای تونی ‌کرتیس باشد در «بعضیا داغ‌شو دوس‌دارن». و مسلمن منظور وایلدر همان فصل معروفِ عشق‌بازی داخل کشتی با مرلین مونرو است. اما این‌که کارگردان‌هایی مثل برتولوچی به‌این‌دلیل از آماتورها استفاده‌می کنند که حرفه‌ای‌ها حاضر به‌بازی‌کردن بعضی‌صحنه‌ها نیستند ولی آماتورها چرا، به‌نظرم به‌کل نادرست‌است. این‌کارگردان‌ها در ساخته‌های خاص‌شان دنبال یک‌جور بکر بودن، نادیده‌بودن هستند. بازی‌گرهای چندین و چندبار دیده‌شده هرچه‌قدر هم که بازی قوی‌ای داشته‌باشند به‌کار آن‌ها نمی‌آیند. سینمای بدنه‌ی مبتذل و بی‌فکر بکارت آن‌ها را دریده و دیگر به کار هنری این‌چنین ناب و بکر نمی‌آیند. من به‌شخصه نمی‌توانم «دریمرز» یا «زیبای بکر» را با بازی‌گر زن مشهور تصور کنم («لیو تیلور» بعدن مشهور شد)، اصلن دوست‌ندارم که تصور کنم. همان‌طور که هر دو دختر در «دریمرز» و «زیبای‌بکر»، بکر هستند بازی‌گران‌شان هم باید بکر باشند. برتولوچی در «دریمرز» سراغ سه‌جوان عاشق و رویایی رفته و به‌قول خودش آن‌ها را پرتاب‌کرده به یک‌برهه‌ی تاریخی خاص و رویایی، جوان‌هایی مثل ما و از جنس ما که عشق‌شان به‌سینما روبنایی‌ترین‌ترین اشتراک‌شان است با ما، این‌جوان‌ها نمی‌توانند سوپر استارهای هالی‌وود یا حتا سینمای اروپا باشند، همان‌طور که جوان‌های موج نو نبودند، دو مثلثی که «دریمرز» به‌آن‌ها ادای دین می‌کند، دو مرد و زنِ «ژول و ژیمِ» فرانسوا ترفو و دو مرد و زنِ «دسته‌ی جداگانه»‌ی ژان‌لوک گدار هیچ‌گاه با ستاره‌های سینما شکل‌نمی‌گرفتند، آناکارینا هم بعدن چهره‌شد، هرچند او این‌قدر خاص‌بود  که هیچ‌گاه جای‌گاه اثیری‌اش را از دست‌نداد. عاشقان دوره‌ی فیلم‌سازی گدار با آنا کارینا، او را هنوز هم همان آناکارینای فیلم‌های گدار می‌شناسند. برای آن‌ها آناکارینا حتا سن‌اش هم زیاد نشده، قیافه‌اش هم تغییر نکرده. البته آناکارینا هیچ‌گاه در صحنه‌های اروتیک یا حتا با برهنه‌گی زیاد بازی‌نکرد، با این‌که در آغاز کارش با گدار از همین تازه‌کار ها بود ، زمانی هم که هم‌سر گدار بود باز این‌کار را نکرد.

۲. خیلی‌وقت از یسنما ننوشته‌بودم، حالا نوشتن این‌یاداشت حسابی حال-و-هوای‌ام را عوض‌کرد به‌خصوص که از گدار و آناکارینا و موج نو صحبت به‌میان آمد. دو نفر هستند در تاریخ سینما که هیچ‌کس به‌اندازه‌ی آن‌ها نمی‌تواند عطش سینما را در انسان بیدار کند، دومی که همین ژان لوک گدار است، یکمی هم اورسن‌ولز کبیر. باید باز هم بنویسم، همین‌روزها...

۳. از آن‌جایی که الان ساعت نزدیک ۱ بعد از ظهر است و من از دیشب یک سره بیدارم، پس لطفن ویرایش و تدوین این‌پست و درست و نادرست‌های املایی‌اش را بی‌خیال شوید.

نوشته‌شده توسط بامداد در 13:16 | | پیوند به این مطلب